
در سال اول جنگ ماها (آقایان حسنیسعدی ها، قاسم سلیمانی ها، موسوی قویدلها و عزیزجعفری و سوداگر و دیگر عزیزان) بودیم اما آن تفكر خلاق نبود كه ماها را جمع كند. شهید صیاد شیرازی هم بود و آقامحسن هم بود ولی اینها در رأس قدرت سپاه و ارتش نبودند. یاد مطلبی تاریخی افتادهام میخواهم آنرا عرض كنم. البته معنایش مقایسه فرماندهان عزیز ما (شهید صیاد و آقامحسن رضایی) با نادرشاه نیست. البته شهید مطهری میفرماید، افرادی مثل نادر روح بزرگی داشتهاند ولی بزرگوار نبودند. بله فرماندهان بزرگوار ما هم روح بزرگی داشتهاند و هم دل بزرگی داشتند و هم بزرگوار بودند. میگویند وقتیكه نادر قوای خود را بسیج كرد و به كوبیدن نیروهای محمود افغان ادامه داد تا رسید به اطراف مورچهخورت اصفهان دید سربازی خیلی عالی میجنگد، خود را رساند به او گفت، فلانی پس در این چند سال تو كجا بودی كه این محمود افغان اینطور آمد تا اصفهان؟ آن سرباز گفت: من بودم نادر نبود ! میخواستم همین نكته را اشاره كنم در سال دوم تحولی متأثر از تفكر و عزم و اراده فرماندهان بزرگوار ما پدید آمد كه آن سرمنشاء پیروزیهای بزرگ مثل فتح خرمشهر گشت. سردار سرلشگر دکتر غلامعلی رشید جانشین ریاست ستادکل نیورهای مسلح سخنرانی مورخ اول خرداد 1386 گردهمایی فرماندهان در مسجد ولیعصر تهران
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به امیر المؤمنین (علیه السلام) فرموند: یا علی! مبادا هنگام زناشویی تو با همسرت، فرزندی بیدار باشد و صدای شما و نفسهایتان را بشنود که اگر اینطور شد این کودک روی سعادت را نمی بیند.
این حدیث را از قدیم می شناختم. و بسیار به آن استناد کرده بودم. البته شناختم از این حدیث، هرگز چنانکه امروز هست، نبوده است. دیروز، نه از زاویه "بررسی رابطه اخلاق و سیاست" بلکه از زاویه "اثبات حق برخورداری از مسکن شرافتمندانه برای همه انسانها" به این حدیث می نگریستم.
در واقع در روزگار تحصیل در دانشگاه و در خلال مباحثاتی که گاه و بیگاه سر می گرفت، برای اینکه اثبات کنیم اسلام "حق برخورداری از مسکن شرافتمندانه" را برای همه انسانها در نظر گرفته و حداقل استاندارد برای این مسکن شرافتمندانه، آپارتمان بالای پنجاه متر (برخوردار از یک سالن و حداقل یک اتاق خواب) است، از این حدیث استفاده می کردیم. چرا که امر به شیء امر به لوازم آن است و وقتی شارع به زن و شوهر می گوید صدای نفسهایتان به کودک نرسد، و از سوی دیگر برای شوهر حق دو بار (پس از بیداری در صبح و قبل از خواب در شب) دسترسی جنسی روزانه به همسرش را قرار می دهد، لازمه ی این امر و آن نهی این است که مسکن فرد مسلمان، ویژگی لازم برای اجرای این فرامین را داشته باشد. و راه چاره، بّعد مسافت و تفکیک محل خواب پدر و مادر است؛ این در حالی است که در حکومت اسلامی ما چندین میلیون نفر در خانه های تک سالنه زندگی می کنند یعنی اتاقی که یکسوی آن اجاقی برای آشپزی نهاده اند و یکسوی دیگر رختخوابها را روی هم میچینند تا کی هنگام خواب برسد و آنها را روی زمین بگسترند و بتمرگند!!
آن زمان گذشت و در سال 84 مردی با شعار عدالت اقتصادی و اجتماعی آمد و ما به همین هوا از او حمایت کردیم. اکنون پنج سال می گذرد و نه تنها به عدالت اجتماعی و اقتصادی نزدیک نشده ایم بلکه ارزش های اخلاقی جامعه به دست آن مرد و هوادارنش ذره ذره آب می شود و به دره های نابودی فرو می رود.
آخرین آسیب از این دست، «پورنوگرافی سیاسی» است که گریبان جامعه ما را گرفته است؛ پورنوگرافی در لغت به معنی زشت نگاری است و در اصطلاح به "نمایش هرزگی جنسی با هدف تجارت تصویری" و فروش هیجان ناشی از نمایش آن عمل اطلاق می شود.
اکنون جامعه ما دچار همین درد است؛ نمایش هرزگی سیاسی با هدف تجارت تصویری و فروش هیجان ناشی از نمایش آن! فقط در اینجا پولی رد و بدل نمی شود؛ اقتصاد نیست که "مارکت" در میان باشد. سیاست است و چشم ها به "صندوق رأی" دوخته اند. پس به جای پول، تمنای رأی در میان است. فروش هیجان در ازای رأی و کسب قدرت یا بقای در قدرت!
آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، سخن اخیر دکتر محسن رضایی است. وی که خود از کاندیداهای دوره دهم ریاست جمهوری بود و به رغم برخورداری از سلامت روان، برنامه های سنجدیده و اخلاق نیکو، (به دلایلی که بیشتر به بی همتی ما نخبگان بر می گردد) موفق به موج آفرینی در افکار عمومی جامعه نشد، در گفتگو با خبرآنلاین سخنی برزبان رانده که جای تأمل دارد.
خبرآنلاین می نویسد: محسن رضایی در این گفتگوی صریح موضوعاتی را طرح کرد که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. او که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری دهم بود نگاه و تحلیلی دیگر به مسائل پس از انتخابات داشته و معتقد است باید با نگاهی آسیب شناسانه درباره موضوعاتی که نسبت به آن غفلت شده است اندیشید. نگرانی رضایی این بار نه از جنس سیاسی بلکه با نگاهی به آینده و به گفته خودش مثلاً در 10 سال دیگر از جنس تربیتی - معنوی است. او برخلاف عدهای که آسیبهای ظاهری انتخابات سال پیش برایشان مهم است میگوید: «آثار تربیتی و اعتقادی مسائل پس از انتخابات بررسی نشده است.» وی در توضیح این موضوع تصریح کرد: آثار تربیتی و عقیدتی بعد از انتخابات در نسل سوم و چهارم که میخواهیم انقلاب را به آنها تحویل دهیم بررسی نشده است. وی نگران آن است در زمانی که توسط عدهای نسل اول انقلاب تخریب میشوند اگر این تصویر شکل بگیرد تأثیر خودش را در 10 سال آینده نشان خواهد داد. وی که در کارنامه کاریاش فرماندهی سپاه پاسداران در سالهای دفاع مقدس را دارد با اشاره به مثالی نظامی میگوید: یک نوع مین دریایی هوشمند با کار گذاشته شدن در کف دریا، زمانی که سنسورهایش از حضور کشتیها فعال میشود به روی آب آمده و انفجاری ناگهانی رخ میدهد. وی با این مثال یادآور میشود که رسوبهای هوشمندی که در ذهن نسل سوم و چهارم انقلاب نشسته است میماند و بعدا مانند مین منفجر میشود و تبعاتی به دنبال دارد. وی با اشاره به اینکه در یک سال اخیر مسئله ولایت فقیه و امام و یاران امام ورهبری و اصول انقلاب زیر سئوال رفت در گفت و گو با خبر گفت: چون این زیر سئوال رفتن توسط خودیها صورت میگرفت و هضم آن سنگین بود آثار آن به عنوان آثار منفی رسوب و میکند و در ده سال آینده آثاری را مشاهده میکنیم. وی یادآور شد: تصویر منفی که از نظام جمهوری اسلامی ایجاد شد تصویری غیر واقعی بود.
پس از تحریر: فردای مناظره احمدی نژاد با موسوی، یکی از هواداران سلیم النفس احمدی نژاد در دانشگاه امام صادق (ع) که از شدت بی اخلاقی رئیس جمهور متحیر شده بود، به من زنگ زد و گفت نظرت چیست؟ حدیث صدر همین مطلب را برایش خواندم. و گفتم: بخشی از مناظره، طبیعی بود. و طرفین اخلاقاً و شرعاً حق داشتند این سخنان را بگویند همانطور که والدین حق دارند با یکدیگر عمل زناشویی انجام دهند. ولی آثار آنچه امشب بر زبان آمد، مهلک است؛ بیچاره جامعه ی ما که صدای نفس این دو را شنیده است، کودکی است که روی سعادت را نخواهد دید!
پی نوشت: البته الان که یکسال از آن مناظره و شب های ملتهب می گذرد، معتقدم بی اخلاقی های قبل و بعد از انتخابات، اصلاً شبیه رفتار جنسی طبیعی بین زن و شوهر نبوده است بلکه بیشتر به تجاوز به عنف (rape) شبیه است و اثرات آن به مراتب مهلک تر است. ترجیح می دهم برگردم به سخن محسن رضایی: «آثار تربیتی و اعتقادی مسائل پس از انتخابات بررسی نشده است».
طبقه بندی: نقد سیاست امروز کشور و ارتباط آن با دیروز و فردا،
برچسب ها: پرونوگرافی سیاسی، پورنوگرافی، اخلاق و سیاست، تعریف و مفهوم پورنوگرافی، احمدی نژاد، محسن رضایی، رضایی، محمود احمدی نژاد، مناظره های انتخاباتی، مناظره، مناظره ها، حدیث پیامبر درباره آمیزش، آمیزش والدین، صدای والدین در هنگام آمیزش، احادیث آموزش جنسی، آموزش جنسی، اخلاق جنسی، مناظره موسوی و احمدی نژاد، میرحسین موسوی، بی اخلاقی سیاسی، بد اخلاقی سیاسی، حق مسکن، حق برخورداری از مسکن شرافتمندانه، خبرآنلاین،
دکتر محسن رضایی جزو اولین افرادی بود که در سخنرانیها و مصاحبه های خود (از سال 1382 به این طرف)، تأکید و بلکه اصرار می کرد که باید قدرت از نسل اول انقلاب به نسل دوم منتقل شود و می گفت تأخیر در جابجایی قدرت، می تواند گردش امور کشور را مختل کند و باعث حوادث ناگواری شود.
یادم هست زمانی که در سال 1384 آقای هاشمی رفسنجانی کاندیدا شد، آقامحسن گفت: حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات روند طبیعی و حتمی انتقال قدرت از نسل اول به دوم را به تأخیر نمی اندازد ولی ممکن است آن را دچار مشکل کند. هاشمی اما کاندیدا شد و حضور او باعث دوقطبی شدن فضا شد. فضای دو قطبی، تحت تأثیر جاذبه و دافعه شدید هاشمی رفسنجانی، باعث شد گزینه ای که بیشترین تفاوت با هاشمی رفسنجانی را ابراز می نمود، رشد کند. به این ترتیب، احمدی نژاد به دور دوم رقابتها راه یافت.
در واقع هاشمی رفسنجانی با حضور قدرتمندانه خود، عملاً قطب مقابل خود را در این رقابت تعیین کرد. یک آهنربای بزرگ، وقتی در میان آهنرباهای کوچکتر یا براده های آهن قرار می گیرد، عملاً باعث تغییر قطب مقابل می شود و یک میدان مغناطیسی ایجاد می کند. هاشمی رفسنجانی با ورودش به رقابتها چنین خطایی را در حق خودش و کشور مرتکب شد و روند طبیعی انتقال قدرت به نسل دوم را دچار مشکل کرد. البته او هم ممکن است دغدغه هایی داشته باشد (همانگونه که در بیانیه اعلام حضورش به برخی از آنها – که باید گفت دغدغه های قابل احترامی هم بودند - اشاره کرد).
در رقابت های سال 1388 هم آقامحسن تحلیل نسلی جالبی از رقابتها ارائه کرد و گفت: کشور در حال آمادگی برای انتقال قدرت از نسل دوم به سوم است و نمی تواند به نسل اول برگردد. او گفت هرچند ادامه مسیر احمدی نزاد کشور را به سوی پرتگاه می برد ولی بازگشت به گذشته نیز شکست است!
اکنون در نتیجه ی دوقطبی بوجود آمده در رقابتهای 84 و 88 و بی توجهی آقایان هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی به واقعیت های نسلی، روند انتقال قدرت از نسل اول به دوم و پس از آن انتقال قدرت از نسل دوم به سوم، دچار مشکل شده است.
در گذشته، وقتی کسی بازنشسته می شد برایش مراسم تجلیل و یادبود می گرفتند و میگفتند فلانی به افتخار بازنشستگی نائل آمد. جمله ای که الان درباره شهادت می گوییم. بازنشستگی اینقدر احترام داشت. الان نیروی انسانی خود را چگونه بدرقه می کنیم؟ با پس گردنی و فحش و بد و بیراه و بدتر از همه با پرونده سازی! طوری است که فرد بعد از عمری کسب تجربه باید آبرویش را بردارد و فرار کند. اگر توانست از این کشور برود و اگر نتوانست به کنج عزلت بخزد و بقیه عمرش را در اختفا بگذراند. (البته نمی توان منکر شد که برخی مدیران قدیمی که با منفعت طلبی خاصی، دو دستی به میزها چسبیده اند، در تشدید این بیماری شریک هستند).
اخیراً نیز دکتر رضایی مصاحبه ای با خبرآنلاین داشته که تیتر آن بسیار جالب و تأمل برانگیز است: محسن رضایی و نگرانی های تازه!
خبرآنلاین می نویسد: محسن رضایی در این گفتگوی صریح موضوعاتی را طرح کرد که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. او که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری دهم بود نگاه و تحلیلی دیگر به مسائل پس از انتخابات داشته و معتقد است باید با نگاهی آسیب شناسانه درباره موضوعاتی که نسبت به آن غفلت شده است اندیشید. نگرانی رضایی این بار نه از جنس سیاسی بلکه با نگاهی به آینده و به گفته خودش مثلاً در 10 سال دیگر از جنس تربیتی - معنوی است. او برخلاف عدهای که آسیبهای ظاهری انتخابات سال پیش برایشان مهم است میگوید: «آثار تربیتی و اعتقادی مسائل پس از انتخابات بررسی نشده است.» وی در توضیح این موضوع تصریح کرد: آثار تربیتی و عقیدتی بعد از انتخابات در نسل سوم و چهارم که میخواهیم انقلاب را به آنها تحویل دهیم بررسی نشده است. وی نگران آن است در زمانی که توسط عدهای نسل اول انقلاب تخریب میشوند اگر این تصویر شکل بگیرد تأثیر خودش را در 10 سال آینده نشان خواهد داد. وی که در کارنامه کاریاش فرماندهی سپاه پاسداران در سالهای دفاع مقدس را دارد با اشاره به مثالی نظامی میگوید: یک نوع مین دریایی هوشمند با کار گذاشته شدن در کف دریا، زمانی که سنسورهایش از حضور کشتیها فعال میشود به روی آب آمده و انفجاری ناگهانی رخ میدهد. وی با این مثال یادآور میشود که رسوبهای هوشمندی که در ذهن نسل سوم و چهارم انقلاب نشسته است میماند و بعدا مانند مین منفجر میشود و تبعاتی به دنبال دارد. وی با اشاره به اینکه در یک سال اخیر مسئله ولایت فقیه و امام و یاران امام و رهبری و اصول انقلاب زیر سئوال رفت، گفت: چون این زیر سئوال رفتن توسط خودیها صورت میگرفت و هضم آن سنگین بود آثار آن به عنوان آثار منفی رسوب و میکند و در ده سال آینده آثاری را مشاهده میکنیم.
بعد التحریر: یاد یک افسانه ی کهن ایرانی افتادم. زروان، خدای زمانه، آرزو کرد فرزندی داشته باشد. از این آرزو نطفه فرزندی در او بوجود آمد که اهوارامزدا بود. پس از مدتی در اینکه میتواند بچه دار شود، دچار تردید شد. از این تردید، نطفه فرزند دیگری بوجود آمد که اهریمن بود. اهریمن و اهورامزدا هر دو بطور همزمان در شکم او رشد میکردند. خدای زمان که از پیدایش فرزند دوم بی خبر بود، با خود گفت: وقتی فرزندم به دنیا بیاید، فرمانروایی زمین را برای هشت هزار سال به او می دهم. اهریمن که این را شنید، منتظر زایمان طبیعی نشد. شکم را دردید و بیرون آمد. زروان نگاه نا امیدانه ای به او کرد و گفت: تو فرزند من نیستی. فرزند من نورانی و خوشبو و با نزاکت است! دقایقی بعد، اهوارامزدا به دنیا آمد. زروان او را شناخت و در آغوش گرفت. ولی به خاطر عهدی که بسته بود و سخنی که بر زبان رانده بود، ناگزیر شد حکمرانی زمین را برای مدت هشت هزار سال به اهریمن واگذار کند. هرچند میدانست شکم دریدن، غیر از زایمان است!
طبقه بندی: نقد سیاست امروز کشور و ارتباط آن با دیروز و فردا،
برچسب ها: محسن رضایی، رضایی، رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی، احمدی نژاد، محمود احمدی نژاد، افسانه زروان، افسانه، اهورامزدا، اهریمن، خدای زمان، زایمان سیاسی، سزارین سیاسی، انتقال قدرت به نسل دوم، نسل سوم، نسل اول، اخلاق و سیاست، افسانه زایش اهورامزدا و اهریمن،
مجله آلمانی اشپیگل که در ماههای اخیر به تریبون رسمی مخالفان جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده، در ادامه پروژه روانی خود برای دامن زدن به احساس نا امنی در جامعه، و با هدف تحریک احساسات هوادار محسن رضایی برای همراهی با حرکتهای اعتراضی ساختارشکنانه علیه دولت، از احتمال ترور محسن رضایی خبر داد.
اشپیگل که در ادامه گزارشهای های کینه توزانه خود علیه ایران دچار تنگنای تحلیلی شده است، در این گزارش از یکسو ضمن اشاره به مواضع اصولگرایانه محسن رضایی و دعوت او از هوادارانش برای حرکت در چارچوب قانون و اعتدال، تصریح می کند که: "رضایی از مصونیت برخوردار است" و از سوی دیگر، برای پیشبرد پروژه روانی خود، در ادامه می افزاید: "رضایی میداند که در جمهوری احمدینژاد، اگر پا را از گلیم خود بیرون بگذارد، شش محافظ او هم نمیتوانند جانش را حفظ کنند".
البته اشپیگل توضیح نداده که چه مسالهای جان رضایی را تهدید میکند اما به نظر می رسد انتشار این گزارش کذب، در ادامه پروژه روانی این مجله آلمانی برای دامن زدن به احساس نا امنی در جامعه، و با هدف تحریک احساسات هوادار محسن رضایی برای همراهی با حرکتهای اعتراضی ساختارشکنانه علیه دولت بوده است که ضرورت هشیاری هواداران این چهره سیاسی معتدل را بیش از پیش نمایان می کند.
به زودی درباره ابعاد دیگری از این اقدام مشکوک اشپیگل خواهم نوشت.
طبقه بندی: نقد سیاست امروز کشور و ارتباط آن با دیروز و فردا،
برچسب ها: اشپیگل، محسن رضایی، میرحسین موسوی، انتخابات دهم، انتخابات 22 خرداد 88، ترور، شایعه، جنگ روانی، جنگ نرم، دولت دهم، محمود احمدی نژاد،
نوروز امسال آقامحسن یادگار هشت سال دفاع مقدس با حضور در ستاد معراج شهدای خوزستان در ستاد كمیته جستجوی مفقودین ستادكل نیروهای مسلح به مقام شامخ 21 شهید تازه تفحص شده ادای احترام كرد. این برنامه به دعوت سردار میرفیصل (سید محمد) باقرزاده رئیس بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس بود.
خبرگزاری فارس خبر این برنامه را منتشر کرد که می توانید در اینجا مشاهده کنید. چند روز بعد یکی از بچه های قدیمی و بی ریای جنگ را دیدم. گفت من هم آن روز انجا بودم و ماجرای بازدید اقامحسن را برایم شرح داد. خیلی تعجب کردم. سردار باقرزاده در ان جلسه ضمن تجلیل از جانفشانی های آقامحسن در جنگ، خاطره ای از این مرد بزرگ تعریف کرده بود تا مقام او را به جوانها معرفی کند. ولی خاطره ی کتف شکسته ی محسن رضایی با کمال تعجب در خبر ارسالی خبرگزاری فارس مشاهده نمی شود.
و اما خاطره ی سانسور شده ی سردار میرفیصل (سید محمد) باقر زاده درباره کتف شکسته ی آقامحسن: در نیمه های شب به سمت قرارگاه فرماندهی آقا محسن می رفتم که ماشینمان خراب شد. بی احتیاطی کردیم و آن را توی جاده رها کردیم و پیاده به سوی قرارگاه رفتیم.
نیمه های شب بود که با سروصدای شکسته شدن یک تخته چوبی بیدار شدم. یکی از بچه ها تخته چوبی بزرگی را کنار دیوار گذاشته بود و با پا می شکست؛ شناختمش. از محافظ های فرمانده کل سپاه بود. جلو رفتم؛ اول نمی گفت ولی به زودی از آشفتگی او و دیگر محافظان آقا محسن فهمیدم که اتفاقی برای او افتاده است.
نگفتند و نگفتند تا فردا صبح آقامحسن را دیدم که برای بازدید از خط و محورهای مختلف عملیات، راهی خط مقدم بود. دستش را آتل بسته بودند، با همان چوب های دیشبی.
پرس و جو کردم؛ گفتند به دلیل حساسیت خط و نزدیکی قرارگاه با مقر دشمن، ماشین آقامحسن با چراغ خاموش حرکت می کرد. چیزی به شروع عملیات نمانده بود، حداکثر 48 ساعت. آقا محسن باید برای آخرین بازبینی شرایط، خودش را به قرارگاه می رساند و یک جلسه توجیهی با فرماندهان واحدهای عمل کننده در خط می گذاشت و فردا صبح برای بازدید از اسقرار نیروها و آخرین کنترل های لازم به خط مقدم جبهه می رفت.
جاده منتهی به قرارگاه باریک بود و دو طرفش نیزار بود. جاده، مرتفع تر از کناره ها بود و خطر سقوط وجود داشت یکدفعه یک ماشین را جلو خودشان می بینند که وسط جاده همانطور به حال خودش رها شده بود.
(آقای باقرزاده می گفت بچه های همراه آقامحسن به اینجای داستان که رسیدند، خیلی شرمنده شدم چون فهمیدم ماشین خودمان بوده که دیشب توی جاده رهایش کرده بودیم).
خلاصه، ترمز می زنند و از شدت تصادف کم می کنند ولی باز هم برخورد ماشین تویوتا لندکروز فرماندهی آقامحسن با ماشین جلویی آنقدر قوی بوده که راننده می رود توی شیشه و زخمی می شود؛ آقامحسن هم به بیرون شیشه پرتاب می شود و کتفش می شکند و دست و پایش زخمی می شود و همانطور نیمه جان کنار جاده می افتد. راننده هم که نای حرکت نداشته، بدتر از آقامحسن آن گوشه می افتد.
و خلاصه حداقل یکی دو ساعت کنار جاده افتاده بودند تا ماشین بعدی آنها را بر می دارد و به قرارگاه می آورد.
آقای باقرزاده می گفت: آقامحسن با اینکه به شدت درد می کشید، حاضر نشد برای معالجه و جراحی کتف به تهران برود. همانجا آتل بندی کرد و بالای سر کار ماند. عملیات را مدیریت کرد و بعد از اینکه از تثبیت خط توسط نیروهای خودی مطمئن شد، با یک هواپیمای نظامی از پایگاه شکاری دزفول به تهران رفت و کتفش را جراحی کرد و معالجه اصولی را شروع کرد. (یک خبر تأیید نشده هم خودم از منبع دیگری غیر از آقای باقرزاده شنیده ام که کتفش تا حدودی جوش خورده بود و پزشکان بیمارستان نجمیه تهران مجبور شدند دوباره آن را بشککنند و معالجه اصولی کنند).
آقای باقرزاده تعریف می کرد: محافظ های آقامحسن و بچه های واحد سیاسی همه را توجیه می کردند که حرفی از زخمی شدن آقامحسن نزنند چون ممکن است منافقین آن را یک کلاغ و چهل کلاغ کنند و رادیو عراق خبرش را پخش کند و روحیه بچه ها در آستانه عملیات تضعیف شود.
آقای باقرزاده می گفت: فیلم های این عملیات موجود است و آقامحسن هنگام اعلام رمز شروع عملیات، دستش آتل بندی شده است و کاملاً معلوم است.
و حالا حرف من:
حذف و سانسور دفاع مقدس توسط مدعیان اصولگرایی جای تأمل بسیار دارد. چرا و با چه انگیزه ای حقیقت را وارونه می کنند تا از آقامحسن انتقام بگیرند؟ این کتف و بازو، شمشیر زن راه خدا و کشور است. حالا حالاها مانده تا من و تو به عظمت و اخلاص این مرد پی ببریم. همین که فلان مسیر را چراغ خاموش رفته، به خودت حق می دهی او را تخریب کنی؟
او اگر بخشی از مسیر را چراغ خاموش و با سرعت می رود، برای این است که خود را به خط مقدم برساند. او مرد خطر کردن است و از درد کتف و استخوان نمی ترسد. ناله نمی کند. گلایه نمی کند. وقت گرانبهایش همه عمر وقف اسلام و کشور بوده است. آقامحسن راهی خط مقدم دفاع از کشور است.
طبقه بندی: خاطرات سرداران و رزمندگان درباره محسن رضایی،
برچسب ها: جنگ، جنگ ایران و عراق، دفاع مقدس، خاطرات شهدا و سرداران جنگ، میر فیصل باقر زاده، سید محمد باقر زاده، محسن رضایی، خاطره کتف شکسته محسن رضایی، سانسور، خبرگزاری فارس، بنیاد حفظ آثار، کاروان های راهیان نور، رادیو عراق، شایعه ترور محسن رضایی،
نویسنده همشهری می نویسد: در طول سالی که سپری شد بسیاری از کلمات یا اصطلاحات جدید به فرهنگ لغات ایرانیان افزوده شدند که یادگاری از وقوع اتفاقاتی خاص و خاطره انگیز در حوزه های مختلف به شمار می رفتند. این وازه ها یا پیش از سال 88 وجود نداشتند و در این ظرف زمانی به دنیا امدند یا اینکه قبلاً تولید شده بودند و در طول سالی که گذشت واجد معانی تازه و گسترده تر ی شدند. مروری بر سالواژه های کلیدی 88 می تواند از جهاتی جالب توجه باشد و نیز مروری بر خاطرات تلخ و شیرین این سال به حساب آید.
و اما شرح طنزآلود نویسنده همشهری از دو واژه محسن رضایی:
دولت سایه: از اصطلاحات مورد علاقه محسن رضایی – کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری – بود که به کرات توسط وی تکرار شد و مورد اقبال قرار گرفت. «فدرالیسم اقتصادی» نیز از دیگر تکیه کلام های سردار بود که شاید به خاطر دشوار بودن تلفظش به اندازه دولت سایه در افواه عمومی نفوذ پیدا نکرد!
نمودار فلاکت: نام علمی نموداری بود که محسن رضایی در مناظره از آن استفاده کرد و به مدد آن، به توصیف شرایط اقتصادی کشور پرداخت. اگرچه خیلی ها متوجه محتوا و مفهوم ریاضی و اقتصادی این نمودار نشدند، اما اسمش اینقدر گیرایی داشت که به دایره لغات مورد استفاده مردم اضافه شود. البته
کل واژه های کلیدی سال 88 از نگاه همشهری اینها هستند (توضیح توی پرانتز از من است نه از همشهری): الگوی مصرف (نامگذاری سال از سوی مقام معظم رهبری)، خواص (ترجیع بند تریبونها در فردای انتخابات)، فتنه (حدیث مکرر پس از انتخابات)، بگم...؟! بگم؟! (تکه کلام رئیس جمهور در مناظره با موسوی)، دولت سایه (مربوط به برنامه های انتخاباتی محسن رضایی)، چیز (تکه کلام موسوی در تلویزیون)، خس و خاشاک (تعبیر نامناسب رئیس جمهور درباره مخالفانش)، خوشه (تقسیم بندی ایرانیان در چند گروه برای دریافت یارانه ها)، مناظره (فیلم های حاوی بدآموزی که نیمه شب ایام انتخابات از سیما پخش می شد)، منشور اخلاقی (درباره آرایش مو و ریش فوتبالیستها)، بیانیه (پس از انتخابات رواج عجیبی داشت)، هدفمند سازی (برنامه دولت برای یارانه ها)، نمودار فلاکت (آنچه محسن رضایی در مناظره رو کرد)، ریزگرد (گرد و غبار ناخوانده در پایتخت)، آنفلوآنزای خوکی (ترس از سایه عزرائیل)، مخملی (از نوع انقلاب)، تونل توحید (بالاخره افتتاح شد)، کتاب تاریخ (حذف نام پادشاهان از کتاب تاریخ مدارس)، رفع توقیف (از فیلم هایی همچون به رنگ ارغوان)، پارازیت (ماهواره و بی بی سی و غیره)، پیامک (قطع متناوب این سرویس به دلایل فنی)، نمودار (تب آمار نمایی در انتخابات)، وزیر زن (تلاش برای معرفی وزیر زن به مجلس)، معاون اول (جنجال بر سر انتخاب معاون اول دولت دهم از بین مشایی و رحیمی)، دستیار ارشد (سمت اختصاصی ثمره هاشمی در دولت دهم)، ارتش سایبر (بعضیها هم سایبری میگویند که البته غلط است).
برچسب ها: انتخابات دهم، محسن رضایی، محمود احمدی نژاد، شاخص فلاکت، دولت سایه، نظارت نخبگان بر دولت، چیز، تکه کلام میرحسین موسوی، فدرالیسم اقتصادی، فدرالیسم، خس و خاشاک، بگم؟ بگم؟، پارازیت،
یكی از صحنه های ماندگار دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، لحظه ای بود كه محسن رضایی در برابر رئیس جمهور احمدی نژاد و در واكنش به او، نمودار "شاخص فلاكت" را جلوی دوربین گرفت.
شاخص فلاكت یك مفهوم اقتصادی است كه اولین بار توسط دانشمند و اقتصاددان معروف "آرتور اکان" وضع شد. به کمک این شاخص که از ترکیب نرخ بیکاری و نرخ تورم به وجود می آید می توان هزینه های اجتماعی و اقتصادی را اندازه گیری کرد و در تمام کشورهایی که تورم و بیکاری وجود داشته باشد، این شاخص به کار گرفته می شود.
احمدی نژاد كه معلوم بود تا حالا اسم این شاخص اقتصادی را هم نشنیده، گفت: این مطلبی كه شما میگویید صحت ندارد. شما آمده اید بیكاری و تورم را با هم ضرب كرده اید و اسمش را گذاشته اید فلاكت. فلاكت را هم به آنها افزودید، یعنی اینكه حالا یك جوری مردم به وضعیت فلاكت رسیدهاند؟!
رئیس جمهور در این مناظره آنقدر دستپاچه شد كه در جواب انتقادهای نرم محسن رضایی و زمانی كه می خواست یك مثال همه فهم برای دفاع از عملكرد اقتصادی دولتش ارائه كند، در حالی كه آب دهانش بطرز آشكاری خشك شده بود، گفت: تسهیلات بانكی مثل رگ در خون است! خبرگزاری فارس این جمله را در خبر ارسالی اش رفو كرد و نوشت: تسهیلات بانكی مثل خون در رگ است. ولی مردم و هوادارن دیگر كاندیداها میزان دستپاچگی و تشویش رئیس جمهور را دیدند و به فال نیك گرفتند. فردای آن روز حامیان كاندیداهای رقیب احمدی نژاد روی دیوارهای شهر تهران با رنگ نوشته بودند: قسم به خون در رگ، كه ما پیروزیم!
به هر حال، روزهای پر هیاهوی رقابتهای انتخابتی گذشت و وقایع پس از انتخابات آنهمه بزرگ و دامنه دار بود كه خیلی زود، بگومگوهای دوران رقابتها را به دست فراموشی سپرد و موضوعات جدیدی را پیش كشید.
"شاخص فلاكت" ی كه محسن رضایی جلوی دوربین ها گرفته بود، اما، فراموش نشد.
امروز هم با اینكه 9 ماه از انتخابات می گذرد، هنوز به "شاخص فلاكت" فكر می كنم. و اینكه آیا وقایع تلخ پس از انتخابات، نمود دیگری از شاخص فلاكت ما نبود؟ آیا شاخص فلاكت فقط در عرصه اقتصادی معنی دارد؟ و اینكه اصلاً فلاكت چیست؟ اگر قرار بود شاخص فلاكت در عرصه سیاست هم تدوین شود، كدام 2 عامل را مورد سنجش و پیمایش قرار می دادیم؟ كدام 2 عامل را در هم ضرب می كردیم تا به شاخص مربوطه برسیم؟
در این باره سوال های مختلفی به ذهنم قدم می گذارد. آیا مناظره های به دور از اخلاق كه التهاب های چند ماهه پس از انتخابات را ایجاد كرد، شاخصی برای دوری جامعه و دولتمردان ما از اخلاق نیست؟ آیا استتناد به آمار غیرواقعی و تاكید بر راست نمایی این آمارها، شاخصی برای دوری جامعه از حس اعتماد نیست؟
تصویر محسن رضایی هنوز در ذهنم نقش بسته است. سرباز دیروز وطن كه آن روزها از ضرورت آزادی هرچه سریعتر خرمشهر صحبت می كرد، امروز رو به دوربین های تلویزیون، نمودار شاخص فلاكت اقتصادی را نشان می دهد و اعلام خطر می كند.
او نگران و در عین حال امیدوار است. او عصبانی و در عین حال متین و موقر است. او شاخص فلاكت را در عرصه اقتصادی به جامعه ما معرفی كرد اما نگفت كه شاخص فلاكت در عرصه سیاست چگونه اندازه گیری می شود. خیلی سربسته از چیزی كه "پرتگاه" اش نامید، سخن گفت. ولی نگفت كه این پرتگاه با چه شیبی و تحت تاثیر چه عواملی ما را به سوی خود می خواند. و نگفت كه شیب پرتگاه را با كدام شاخص می توان اندازه گیری كرد.
اگر شاخص فلاكت سیاسی را معرفی می كرد، شاید به تمام این سوال ها پاسخ داده می شد. اما نگفت. شاید به این خاطر كه امیدوار بود و اصلاً آمده بود كه جلوی تحقق چنین رویای بدی را بگیرد. آمده بود كه دغدغه محاسبه شیب پرتگاه را نداشته باشیم. سربسته از "پرتگاه" صحبت كرد؛ كوتاه و آرام. اما موثر و ماندگار.
خاطرات حضور او در مناظره های تلویزیونی و نمودار "شاخص فلاكت" ی كه رو به دوربین گرفت، در ذهن من خواهد ماند. خدا كند حسرت جلوگیری از خطرات پرتگاه برایمان ماندگار نشود. خدا كند خاطرات بمانند و خطرات بروند.
برچسب ها: مناظره رضایی و احمدی نژاد، اخلاق و سیاست، شاخص فلاكت، نقد اقتصادی دولت نهم، دولت دهم، مناظره های تلویزیونی، مناظره های انتخاباتی، محسن رضایی، محمود احمدی نژاد، دروغ، آمار دروغ، مثل خون در رگ،
بالاخره جمال محسن رضایی را در تلویزیون دیدیم. صبح بخیر رسانه ی ملی. به فرض که آقای رضایی همان هفتصد هزار رأیی را داشته که خوانده شد. آیا هفتصد هزار مردمی که خسته از جناح چپ و راست و دلشکسته از جنجال آفرینی طرفین و بی توجه به قدرت نمایی سهمگین و اردوکشی های خیابانی دو طرفه، به محسن رضایی رأی دادند، حق نداشتند چهره اش را در رسانه ی ملی ببینند؟ حق نداشتند سخنش را – که اتفاقاً ایران و ایرانی این روزها به شدت به شنیدنش نیازمند است – بشنوند؟
بالاخره بعد از شش ماه غیبت، تلویزیون رضایت داد و شصت دقیقه به او وقت دادند که بیاید در برنامه تدبیر شبکه اول سیما حرف بزند. آن هم ساعت یازده و نیم شب که خیلی ها - به جز عمه بزرگ من که بیچاره باید تا دوازده شب صبر کند که قرصش را سر ساعت بخورد - خوابند! حدود بیست دقیقه از برنامه هم برای پخش ووله و میان برنامه ها رفت. سردار ماند و چهل دقیقه وقت در نیمه های شب.
ولی مردانگی را ببین و وطن دوستی را عشق کن که خودش را ندید و چقدر دلسوزانه سخن گفت.
در فضایی که حین انتخابات (در مناظره های دو طرفه) و پس از آن (در مناظره های یک طرفه!!) خیلی ها آمدند و اظهارنظر تند و رادیکال کردند؛ حرف دلشان را زدند، کم نگذاشتند، چیزی توی دلشان نگه نداشتند - حتی اگر به قیمت افزودن بر دامنه ی آتش اختلافها باشد - از خود دفاع کردند و بر حریف تاختند، تنها کسی که چه در مناظره های حین انتخابات و چه در رویدادهای پس از آن، دندان بر جگر نهاد و مسایل را "شخصی" نکرد، او بود.
دیشب من به عنوان یکی از هواداران دکتر رضایی انتظار داشتم از اتهامات بی اساس و ناجوانمردانه و تخریب های سازمان یافته علیه خودش صحبت کند، گلایه کند و پاسخ دندان شکنی به غارتگران بیت المال (کسانی که بیت المال را صرف تخریب مخالفان سیاسی خود می کنند) بدهد.
ولی او چهل دقیقه، حواسش بود که آنچه می گوید به نفع ایران و اسلام هست یا خیر. خودش زرا فراموش کرده بود. مثل عاشقی که در پیشگاه معشوق سخن از "من" نمی گوید و همه "ما" شده است.
یاد این سخن امام(ره) افتادم که می گفت گویندگان و نویسندگان بدانند که سخن شما و قلم شما در محضر خداست. رضایی در حین انتخابات و پس از آن، نشان داد که در مقایسه با احمدی نزاد و موسوی و کروبی، این سخن پیر جماران را بهتر درک کرده است.
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است
خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد
طبقه بندی: نقد سیاست امروز کشور و ارتباط آن با دیروز و فردا،
این مطلب را در نوزدهم مهر 1387 نوشتم.
امسال تلویزیون به مناسبت هفته دفاع مقدس یک کار متفاوت را تولید و پخش کرد. «مستند دفاع مقدس» ساخته واحد مرکزی خبر، هر روز رأس ساعت 21:30 از شبکه یک سیما پخش شد و می توان گفت نسبت به ساخته های پیشین، موفق به برقراری ارتباط بهتر با مخاطبان شد. هرچند برای قضاوت دقیق تر درباره میزان تأثیرگذاری اجتماعی این مستند تلویزیونی باید منتظر بمانیم تا نتیجه پیمایش احتمالی مرکز پژوهش های سیما در این باره منتشر گردد. در اینجا ضمن تأکید بر این که «مستند تهیه شده توسط واحد مرکزی خبر، یک شروع موفق در واقع نمایی جنگ از سوی رسانه ملی بود»، امیدواریم تبادل نظر و نقادی دلسوزانه در این باره موجب ارتقای کیفی تولیدات بعدی سیمای جمهوری اسلامی و دیگر نهادهای فرهنگی بخش خصوصی و دولتی گردد.
به همین منظور، دو نقیصه عمده را در حد معلومات خودم می نویسم تا در تدوین های بعدی همین مستند یا در مستندهای دیگر مورد استفاده پژوهشگران صداوسیما قرار گیرد.
نقیصه اول: آیت الله هاشمی رفسنجانی در جایگاه رئیس مجلس شورای اسلامی و بلکه فراتر از اقتدار رسمی این جایگاه قانونی، نقش مهمی در تصمیم سازی های دفاع مقدس داشتند. مستند دفاع مقدس – شاید به دلیل مراعات ملاحظات سیاسی امروز کشور - نتوانست حق مطلب را در مورد نقش آن روز هاشمی رفسنجانی در دفاع مقدس ادا کند. جای تأسف است که در هنگام روایت روزهای پرحماسه گذشته، نگاهمان به مقتضیات امروز باشد و شاهین ترازوی وزن کشی را با سنجه ی مصلحت امروزمان تنظیم کنیم.
نقیصه دوم: نقش و حضور حضرت امام (ره) در این مستند در حد بسیار نازلی مطرح شده است. امام (ره) در این مستند، پدر معنوی رزمندگان و مسئولان کشور است؛ فرماندهان و سیاستمداران را نصیحت می کند، در حقشان دعا می کند، به ترک اختلاف و وحدت دعوتشان می کند، و با بشارت نعمت های الهی به آنها روحیه می دهد. همین؟ آیا نقش امام (ره) در دفاع مقدس در حد یک پدر معنوی بود؟ خاطرات فرماندهان نظامی که در کتابهای مختلف چاپ شده، نشان می دهد که امام (ره) به واقع فرمانده کل قوا بودند و جنگ را مدیریت می کردند و به روحیه دادن و ارشاد معنوی بسنده نمی کردند. به پژوهشگران توصیه می کنم مصاحبه مطبوعاتی سردار محسن رضایی در اولین سالگرد رحلت امام (ره) را یک بار دیگر مطالعه کند تا نمونه های نابی از الگوهای مدیریتی امام (ره) را از زبان فرمانده ارشد جنگ بشنود.
به عنوان نمونه حضرت امام (ره) در جریان آماده سازی عملیات بدر بعد از شنیدن گزارش های سردار رضایی به او می گوید شما مواظب پشت سرتان هستید؟ ممکن است از آنجا مورد حمله قرار بگیرید. آقای رضایی در آن مصاحبه می گوید موضوع را بررسی کردم و بعد از بازجویی چند نظامی عراقی که در چند ساعت گذشته در آن محور اسیر شده بودند، فهمیدیم پیشبینی حضرت امام (ره) صحیح بوده و دشمن قصد تدارک یک حمله را از آن محور داشته است.
نمونه دیگری از داریت سیاسی نظامی حضرت امام (ره) را از زبان سردار رضایی در همان مصاحبه می شنویم که به تقاضای حضرت امام (ره) نقشه عملیاتی کل منطقه جنوب و غرب را برای ایشان در یک اتاق از اقامتگاهشان در جماران قرار داده بودند. آقای رضایی توضیح می دهد که موقعیت هر یک از نقاط نقشه با یک شماره و رمز مشخص شده بود و دفترچه رمز هم در اختیار آقای محمدعلی انصاری از مسئولان دفتر حضرت امام (ره) قرار داشت و ایشان گزارش لحظه به لحظه عملیات های مختلف را به صورت رمز دریافت می کرد و پس از رمزگشایی از روی دفترچه، در اختیار حضرت امام (ره) قرار می دادند که از روی نقشه تطبیق کنند. یعنی حضرت امام (ره) با دریافت یک گزارش خشک و خالی و رسمس راضی نمی شدند و تمایل داشتند که موضوعات نظامی را نیز با دقت و با جزئیات دنبال کنند و گزارش ها را مستقیماً و با جزئیات و به سرعت دریافت کنند.
نمونه دیگر درایت حضرت امام (ره) این بود که به خوبی از جایگاه معنوی و سیاسی خود در بین رزمندگان و فرماندهان مطلع بودند، در مقاطع مختلف جنگ با نوشتن نامه های حمایت آمیز به رزمندگان و فرماندهان نشان دادند که به خوبی می دانند چگونه و کجا از این منبع سرشار انرژی یعنی ولایت فقیه استفاده کنند و جلوی شکست را بگیرند و موجبات پیروزی را فراهم کنند. به عنوان نمونه بعد از شهادت سردار مهدی باکری در عملیات بدر هنگامی که به حضرت امام خبر می رسد که فرماندهان از شهادت مهدی و عدم تحقق اهداف عملیات در تثبیت پیروزی های آن سوی دجله ناراحت هستند، پیامی را خطاب به فرماندهان می دهد که در خاطرات بعدی فرماندهان می توان عمق اثربخشی این پیام را مشاهده کرد. نمونه این پیام ها بسیار است؛ که معمولاً توسط حاج احمد آقا یادگار امام برای آقای رضایی خوانده می شد و سپس توسط ایشان با بی سیم برای فرماندهان خوانده می شد و آنها هم به نوبه خود برای نیروهای تحت امرشان می خواندند.
یک نمونه دیگر از درایت حضرت امام (ره) فرمایش ایشان بعد از عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر است. حضرت امام (ره) فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد». هر جمله را باید در بستر تاریخی خود فهمید. خرمشهر را خدا آزاد کرد در برهه ای از تاریخ دفاع مقدس گفته شد که برای اولین بار فرماندهان ارتش اصرار بر فرماندهی واحد جنگ (ادغام یگان های رزمی سپاه و نیورهای داوطلب بسیجی در تیپ ها و لشگرهای ارتش) را مطرح کردند و با کوچک نمایی نقش سپاه در این عملیات زمینه ساز یک بحران می شدند. چرا که اگر نیورهای سپاه در صدد اثبات نقش آفرینی های خود در بیت المقدس می شدند طبیعتاً از نگاه رو به جلو و نقش آفرینی در عملیات های بعدی باز می ماندند.
نمونه دیگر از درایت حضرت امام (ره) طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» بود. اگر می خواهیم دچار کژفهمی در برداشت از این شعار نشویم باید این شعار را در بستر تاریخی خودش بفهمیم. بعد از عملیات بیت المقدس زمانی که ارتش رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان حمله کرد نیروهایی از سپاه از جمله بخشی از توان رزمی لشگر 27 محمد رسول الله (ص) به سوریه منتقل شد تا به مقابله با ارتش رژیم صهیونیستی بپردازد.
حضرت امام (ره) ضمن درک صحیح از شرایط منطقه ای و جهانی دستور بازگشت نیروها را صادر کردند و فرمودند: راه قدس از کربلا می گذرد. یعنی اگر می خواهید پایه های قدرت امریکا و اسرائیل در منطقه را متزلزل کنید، تمام توان تن را در دفاع از کشورتان و مقابله با ارتش بعثی عراق مصرف کنید. این فرمایش حضرت امام (ره) امروز هم راهگشا است و به گفته رهبر انقلاب، اگر کسی می خواهد با امریکا مبارزه کند، سعی کند بهترین خدمت ها را به مردم کشورش بکند. این یعنی مبارزه با امریکا. و واقعیت هم جز این نیست که با کشوری که دچار فقر، بیکاری، تورم، فساد اداری و ... است نمی توان یک الگوی موفق را به جهان معرفی کرد.
در این میان ناگفته بسیار است و بهتر است متن کامل آن مصاحبه سردار رضایی درباره زوایای سیاسی - نظامی تفکر مدیریتی حضرت امام (ره) در دفاع مقدس منتشر شود تا حق مطلب اداء شود.
طبقه بندی: انتقاد از نحوه تاریخ نگاری متداول دفاع مقدس،
این مطلب را در شانزدهم مهر 1387 نوشتم.
دفاع مقدس یک تجربه زنده است که هنوز امتداد دارد. و شاید به همین دلیل ساختن یک مستند درباره آن دشوار و نیازمند تحقیق بی طرفانه و توأم با جسارت است. واحد مرکزی خبر امسال کوشش نمود تا با ساخت «مستند دفاع مقدس» این راه را بپیماید و تا حد زیادی در این مسیر موفق بود. در واقع صداوسیما یک گام به آرزوی همیشگی اش یعنی ملقب شدن به لقب «رسانه ملی» نزدیک شد و این ایده آلی است که صداوسیما اخیراً با شریک شدن در لحظات غم و شادی (امروز)، خاطره های تلخ و شیرین (دیروز) مردم به جستجوی آن برآمده است و باید با پرداختن محققانه و جسورانه به بیم و امید (فردا) ایرانیان آن را تکمیل نماید.
در این مجال اندک، نمی توانیم و نباید به محتوای این مستند بپردازیم که کدام فرازها را دید و کدام را ندید یا حق کدام مطلب را ادا کرد و کدام را ناگفته گذاشت. مهمترین ویژگی مستند دفاع مقدس، تعقیب راهبرد جدید مدیران صداوسیما در شریک شدن با قضاوت ها و احساسات مردم بود. سازندگان این مستند از یاد نبردند که هرچند دفاع مقدس یک وجود زنده و دارای امتداد و تأثیر است ولی در ظرف زمانی خودش اتفاق افتاده و قضاوت در مورد کرده ها و ناکرده ها بایستی در ظرف آن روز بررسی شود. و برای دست یافتن به این مهم سعی کردند از دریچه چشم مردم و زمان به موضوع بنگرند؛
به گونه ای که انسان به هنگام دیدن این مستند، همگام با مردم پای سخنان امام (ره) در جماران می نشیند، خطبه های نماز جمعه را گوش می کند، اخبار و تحلیل های رادیوهای داخلی و خارجی را دنبال می کند، از پیروزی رزمندگان خوشحال می شود و از عدم الفتح آنها دلگیر. و به این ترتیب در لحظه های شادی و غم و در خاطره های تلخ و شیرین مردمی که در متن حادثه بودند، شریک می شود.
یکی از نمودهای این نگرش سازندگان مستند دفاع مقدس را باید در نوع پرداخت این مستند به موضوع پایان جنگ دید. سازندگان مستند به خوبی و به درستی دو موضوع «پذیرش قطعنامه 598» در تیر ماه 1367 و «پایان جنگ و برقراری آتش بس» در مرداد 1368 را از یکدیگر تفکیک نمودند. توانستند تلخی های تیر ماه را از شیرینی های مرداد ماه جدا کنند؛ در تیرماه به همراه مردم با شنیدن پیام امام (ره) مبنی بر پذیرش قطنامه گریستند و در مرداد ماه به همراه مردم پیروزی بر دشمن را جشن گرفتند.
در قسمت پایانی مستند، ضمن بازکاوی ابعاد پیام مورخ 29/4/1367 حضرت امام (ره) که دو روز بعد از اعلام دولت ایران مبنی پذیرش رسمی قطعنامه 598 صادر شد، از قول حضرت امام (ره) تأکید می شود که قبول قطعنامه به معنای پایان جنگ نیست و رزمندگان باید آمادگی خود را برای مقابله با اقدامات احتمالی دشمن حفظ کنند چرا که دشمن نشان داده به هیچ قاعده ای پایبند نیست.
این مستند به خوبی نشان می دهد که چگونه 3 روز بعد از اعلام پذیرش رسمی قطعنامه از سوی ایران، ارتش عراق با صدور یک اطلاعیه رسمی در تاریخ 30/4/1367 از دو محور کوشک در غرب و شلمچه در جنوب به پیشروی در خاک ایران می پردازد تا آنجا که خرمشهر در آستانه سقوط مجدد قرار می گیرد و حضرت امام (ره) به فرمانده سپاه پیام می دهد که اینجا نقطه ای است که باید متر به متر جنگید و مقاومت کرد.
در این مستند موج گسترده اعزام نیروهای داوطلب به جبهه ها که پس از پیام حضرت امام (ره) صورت می گیرد، به نمایش در می آید و به بیننده این امکان را می دهد که در این لحظات شور و حماسه با آن حماسه آفرینان شریک شود.
این مستند برخلاف برخی کارهای قبلی رسانه ها، پرونده جنگ را در تیرماه 1367 یعنی لحظه اعلام پذیرش رسمی قطعنامه از سوی ایران نمی بنند بلکه موضوع را دنبال می کند؛ در اواخر مرداد ماه 1367 با اعلام آتش بس از سوی دو طرف، کلاه آبی های سازمان ملل در مرزهای بین المللی که همان مرزهای قرارداد 1975 هستند مستقر می شوند. و شیرینی های مرداد ماه 67 در مرداد ماه 69 تکمیل و تثبیت می شود تا مرداد ماه، ماه پیروزی لقب بگیرد: در 23 مرداد 69 صدام در ششمین نامه از سری نامه هایی که به رهبر انقلاب و رئیس جمهوری می نویسد، رسماً ضمن پذیرش مفاد قرارداد 1975 با برقراری صلح (پس از یک دوره آتش بس دو ساله) موافقت می کند تا مردم ایران مزد مقاومت خود را بگیرند: رسیدن به صلح عادلانه با تأمین همگی خواسته های به حق شان.
این مستند بی شک یک گام موفق در تبدیل صداوسیما به رسانه ملی بود؛ چون صداوسیما در غم و شادی مردم شریک شد. واقعیت این است که اگر کام مردم و امام (ره) ما در تیر ماه 67 بابت شرایط تأثربرانگیز منتهی به پذیرش قطعنامه تلخ شد اما در مرداد ماه 67 با پیروزی در عملیات سرنوشت و عملیات مرصاد توانستند به خواسته های برحق خود دست یابند. دو عملیات غرور آفرینی که اولی با هدف دفع تهدید نیروهای متجاوز دشمن نسبت به خرمشهر و عقب زدن آنها در محور جاده اهواز - خرمشهر و دیگری به منظور آزادسازی شهرستان های اسلام آباد و کرند و جلوگیری ازپیشروی نیروهای منافقین صورت گرفت.
سازندگان این مستند برخلاف برخی رسانه های مکتوب (اعم از چاپی و اینترنتی) که در صداقت و حسن نیت آنها در پیگیری حقایق دفاع مقدس جای تردید وجود دارد، به جای برجسته نمودن برخی حاشیه های دشمن شادکن به مطرح کردن دقیق 3 موضوع و مرزهای آنها پرداخت؛
- اعلام پذیرش رسمی قطعنامه از سوی ایران در تیرماه 67.
- پایان جنگ با برقراری آتش بس و استقرار کلاه آبی ها در مرزهای بین المللی در مرداد 67.
- تثبیت پیروزی ایران با اعلام پایبندی عراق به قرارداد 1975 و برقرای صلح عادلانه پیس از یک دوره آتش بس دو ساله در مرداد 69.
امیدواریم این نوع نگاه که یک نگاه منصفانه و واقعی و در عین حال خیرخواهانه و وطن دوستانه است جایگزین حاشیه سازی های دشمن شادکنی شود که در حسن نیت عاملان آن تردید بسیار وجود دارد.
این مطلب را هجدهم خرداد 1387 نوشتم.
مهم ترین ویژگی دکتر محسن رضایی از نگاه مرحوم رسول ملاقلی پور- 2
مرحوم رسول ملاقلی پور شخصیتی داشت که خاص خودش بود. هیچ کس شبیه او نیست. یکی از ویژگی هایش این بود که توانسته بود ارتباط عاطفی خوبی با دکتر محسن رضایی برقرار کند. دکتر رضایی هم با او راحت بود و شاید به همین دلیل بعضی حرف ها را که به دیگران نمی گفت، به مرحوم رسول می گفت.
دکتر رضایی بعد از فوت مرحوم رسول درباره اش گفت: بین هر جماعتی یک یا چند نفر لات هم پیدا می شود. رسول هم گنده لات هنرمندان بود و وقتی که زنده بود به خودش هم می گفتم تو یک لات هستی که فیلم ساز و هنرمند هم هست و در واقع یک لات در بین هنرمندانی.
مرحوم ملاقلی پور در تأیید دیدگاه خودش که مهم ترین ویژگی دکتر رضایی، را رودخانه بودن و حرکت رو به جلو می دانست، به من گفت: یک مصاحبه با آقامحسن دارم. چند ساعت بعد از انصرافش از کاندیداتوری ریاست جمهوری، نشستیم صحبت کردیم. ضبط هم شده. خودش هم همین را در آنجا می گوید که فرض کن اگر می خواهیم به آینده بپردازیم، باید به کلی از گذشته عبور کنیم. و این که عده ای دودستی چسبیده اند به گذشته و - به دلیل دلبستگی و تعلق روحی روانی یا وابستگی به منافع مادی که در گذشته دارند - حاضر نیستند مملکت تغییر کند. خودشان که توی گذشته ها زندگی می کنند، می خواهند هیچ فکر نو، برنامه نو و تغییرات جدی هم در کار نباشد.
حالا که فکر می کنم، می بینم مهم ترین ویژگی شخصیت دکتر رضایی، همین رودخانه بودن و جاری بودن به سوی آینده است. البته پرهیز ایشان از گذشته گرایی به این دلیل نیست که منفعتی در گذشته گرایی ندارد. بالعکس، اگر بخواهد انسان گذشته گرایی باشد و در این مسیر حرکت کند، به دلیل گذشته پر افتخاری که در مبارزات قبل از انقلاب دارد و آن حالت پیشکسوتی که در عرصه های جهاد و شهادت بعد از انقلاب دارد، می تواند از وزنه های اصلی کشور در این میدان باشد. ولی او بیش از گذشته به پاسداشت حق ایران و انقلاب در آینده فکر می کند.
البته رویکرد ایشان نسبت به گذشته و اینکه چطور باید از «حماسه آفرینی های مبتنی بر ایمان» و «خلاقیت های مدیریتی متکی بر روحیه ی کار جمعی و خودباوری» گذشته برای ساختن فردا استفاده کنیم، نیاز به توضیح بیشتر دارد. اگر خلاصه بگویم، ایشان معتقد است از گذشته باید روح و هویت را بگیریم. نه این که نمادهای مادی و ابزار آلات به کار گفته شده در آن فضای هویتی را موضوعیت ببخشیم و به پاسداشت آنها مشغول شویم و انرژی خود و جامعه را در این مسیر به کار بگیریم و تلف کنیم.
ایشان معتقد است باید از گزاره های هویتی الهام بخش – که در بخشی از گذشته کارآمدی اش را نشان داده – استفاده کنیم و به یک هویت سازنده برای بسیج نیروها در مسیر آبادانی امروز و فردای کشورمان برسیم. این موضوع را بعداً جداگانه شرح خواهم داد.
بعد از فوت مرحوم ملاتقلی پور، در مورد فیلم مصاحبه منتشر نشده آن مرحوم با دکتر رضایی پرس و جو کردم. معلوم شد چند ساعت بعد از انصراف ایشان از کاندیداتوری ریاست جمهوری، مرحوم ملاقلی پور آمده و پرسیده چه خبر است؟ همان جا و همان ساعت – یعنی لحظات اولیه بامداد روز پنج شنبه 15 خرداد 1384 و در منزل شخصی دکتر رضایی – یک مصاحبه چهل دقیقه ای با او انجام داده و دلایل انصرافش را پرسیده و مطابق معمول خودش در مورد همه چیز سوال پرسیده و کنجکاوی کرده است.
من هم مثل شما امیدوارم روزی این فیلم را ببینم. چند نفر از دوستان می گفتند که این فیلم را در منزل یکی از ایثارگران دفاع مقدس در جنوب تماشا کرده اند ولی بالشخصه نتوانستم به حرفشان اعتماد کنم. و جستجوی من در این باره هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده است.
اگر این فیلم منتشر شود زوایایی ناگفته ای از شخصیت طرفین گفتگو یعنی هم پرسشگر و هم پاسخ دهنده روشن شود؛ چون مرحوم ملاقلی پور هرگز نمی توانست فقط پرسشگر باشد. با موضوع ارتباط قوی برقرار می کرد و مواجهه اش با بسیاری از مسائل یک مواجهه وجودی بود. اگر موضوعی را در حد و اندازه و اهمیت نمی داد، اصلاً به آن نمی پرداخت. به همین دلیل در اکثر کارهایش قضاوت کردن، بخشی از شخصیت او، شخصیت اثر او و کارنامه هنری اش بود. در حقیقت، ادعای بی طرفی در مورد یک موضوع انسانی، را به معنی نفی شخصیت انسانی هنرمند می دانست. روحش شاد.
طبقه بندی: خاطرات سرداران و رزمندگان درباره محسن رضایی،
این مطلب را در هفدهم خرداد 1387 نوشتم.
مهم ترین ویژگی دکتر محسن رضایی از نگاه مرحوم رسول ملاقلی پور – 1
اگر بخواهی از میان تمام ویژگی هایی خوب و بدی که یک فرد دارد، یک و تنها یک ویژگی را انتخاب کنی و بگویی این مهم ترین ویژگی ذهنیت و عملکرد آن فرد است، تازه آن وقت است که می فهمی قضاوت کردن در مورد شخصیت افراد چقدر سخت است.
چند وقت است به این فکر می کنم که اگر بخواهم مهم ترین ویژگی دکتر محسن رضایی را معرفی کنم، کدام ویژگی را انتخاب می کنم. پرسش سختی است. داشته ها و نداشته های ذهنم را مرور کردم و به یاد خاطره ای از مرحوم رسول ملاقلی پور کارگردان فیلم میم مثل مادر افتادم.
آشنایی من با مرحوم ملاقلی پور به زمستان 1383 بر می گردد؛ زمانی که من عضو تحریریه سیاسی روزنامه همشهری بودم. رقابت های انتخاباتی شروع شده بود و من می دیدم نسل جدید – که روزهای سخت انقلاب و دفاع مقدس را ندیده اند و نشنیده اند یا اگر شنیده اند از مجاری رسمی و از زاویه خاصی شنیده اند - کاندیداتوری دکتر محسن رضایی را چندان که باید، جدی نگرفته اند. انگار نه انگار یکی از «اسطوره های بنیانگذار ایران بعد از انقلاب» پا به صحنه نهاده است.
دیدم بسیار عادی برخورد می کنند و وقتی که بررسی کردم، دیدم جوان ها تقصیری ندارند و این بزرگتر ها هستند که به خاطر ممنفعت ها یا عدم النفع های احتمالی از گفتن حقایق تاریخی در مورد ابعاد مدیریت دکتر محسن رضایی در فرماندهی جنگ کوتاهی یا خودداری کرده اند.
تصمیم گرفتم برای پر کردن این خلاء یک کتاب کوچک بنویسم و برش هایی از زندگی و مبارزات دکتر محسن رضایی را در آن بیاورم. ابتدا تصمیم ام 60 برش بود و نام «دفتر 60 برگ» را انتخاب کرده بودم. کار تمام شد. آقای دکتر رضایی، مرحوم ملاقلی پور را به عنوان نماینده خودش معرفی کرد که بنشینیم و کتاب را ارزیابی کنیم.
مرحوم ملاقلی پور کتاب را گرفت و به خانه برد و دو روز بعد آورد. اسم کتاب را عوض کرده بود و خیلی بد خط و درشت نوشته بود: فرزند ملت. احتمال می دادم توی ماشین نوشته باشد. چیزهایی هم روی صفحات پرینت شده کتاب نوشته بود. خیلی ها را خط زده بود. حدوداً 22 قطعه را – که عمدتاً مربوط به مبارزات دکتر رضایی در جمعیت انقلابی منصورون می شد - حذف کرده بود. شروع کردیم به چانه زدن.
استدلال مرحوم ملاقلی پور این بود که قطعه های حذف شده، فرازهایی هستند که ایشان را در گذشته حبس می کنند و کلیشه ی تحمیل شده در بطن تصویر به قدری قوی است که روی شخصیت را می پوشاند و باعث می شود جامعه ایشان را از این دریچه ببیند. من می گفتم این طور نیست و قوت کلیشه ها و تصویرهای مربوط به گذشته، ضربه ای به ترسیم چهره ایشان در رقابت های امروز نمی زند. نپذیرفت. من هم قانع نشدم. و ماجرا به نحو دیگری حل شد.
بعداً ایشان یک بار به من گفت: کار هنری نسبت به جزئیات تعهدی ندارد بلکه نسبت به روح آن پیام و معنا متعهد است و کار شما اگر چه در جزئیات تاریخی مستند است اما روح شخصیت ایشان را نشان نمی دهد چون روح شخصیت ایشان حرکت رو به جلو و خلاقیت و نوآوری است.
مرحوم ملاقلی پور گفت: «آقا محسن مثل رودخانه است. آیا کتاب تو رودخانه بود یا یک لیوان آب؟». من حرفش را پذیرفتم و گفتم ما ناچار بودیم یک لیوان از این رودخانه را به دست جوان ها بدهیم. چون آنها فقط صدای رودخانه را آن هم از لابلای صخره های کوهستان می شنوند که می غرد و می رود. نمی دانند چرا می غرد یا چرا کف بر لب آورده و آن قدر هم حوصله یا فراغت ندارند که طی طریق کنند و بروند از نزدیک ببینند.
ادامه دارد ...
طبقه بندی: خاطرات سرداران و رزمندگان درباره محسن رضایی،
این مطلب را در پانزدهم خرداد 1387 نوشتم.
بیست وشش سال از آزادسازی خرمشهر می گذرد. خرمشهر را خدا آزاد کرد. و به این ترتیب برای اولین بار در دویست سال اخیر درگیر جنگی شدیم بدون این که یک وجب از خاک مان را از دست بدهیم. چون از زمان نادر به این طرف، هر بار که درگیر شدیم، باختیم و این نبود جز توفیق الهی، رهبری امام(ره)، شعور و شور بسیجی مردم و درایت و تدبیر و خلاقیت فرماندهان ایرانی.
یکی از تلخی های سوم خرداد 1387، اصرار رسانه های دولتی + برای محو نام و انکار نقش دکتر محسن رضایی در آزادسازی خرمشهر بود. دکتر محسن رضایی در شرایطی فرماندهی کل سپاه را در شهریور 1360 پذیرفت که سپاه به رغم برخورداری از سه فاکتور قدرت (یعنی برخورداری از توفیق الهی، رهبری امام(ره)، و شعور و شور بسیجی مردم) به دلیل عدم برخورداری از درایت و تدبیر و خلاقیت در سطح فرماندهی و نیز نقیصه عدم هماهنگی نمی توانست در آزادسازی سرزمین های اشغال شده میهن نقش مهمی ایفا کند.
خیلی از ما فکر می کنیم که دکتر محسن رضایی اولین فرمانده سپاه بود. در حالی که حقیقت چیز دیگری است. قبل از او چهار نفر فرماندهی سپاه را تجربه کرده بودند. آقایان جواد منصوروی، عباس دوزدوزانی، عباس آقازمانی (ابوشریف) و مرتضی رضایی این ردا را پوشیده بودند و به دلیل ناتوانی در مدیریت بحران های ناشی از تشدید گرایش های تجزیه طلبانه، کودتا و جنگ هر یک پس از مدت کوتاهی آن را از تن در آوردند. سپاه اسب زین کرده ای نبود که بتوان به راحتی آن را برای بیرون راندن دشمن به کار گرفت و به سوی مرزها تاخت. اولین کار او، شاید زین کردن این اسب بود و چنین کرد.
اندکی بعد از شروع دوره فرماندهی دکتر محسن رضایی با تشکیل نخستین تیپ های رزمی سپاه، و در شرایطی که در یکسال اول جنگ رزمندگان و فرماندهان ایرانی دچار عدم الفتح بودند، پیروزی های ایران شروع شد و ظرف مدت 9 ماه تمامی خاک ایران آزاد شد. با اجرای چهار عملیات غرورآفرین ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس، دشمن تا مرزهای بین المللی عقب رانده شد. پس سوم خرداد، آزادی یک قطعه خاک و یک شهر نیست. آزادی خرمشهر پایان یک رشته افتخار دینی و ملی برای آزادی کامل تمامی سرزمین های اشغال شده بود. و ما این روز را جشن می گیریم.
آن چه در آستانه بیست و ششمین سالگرد سوم خرداد مایه تأسف است، اصرار رسانه های دولتی برای محو نام و انکار نقش دکتر محسن رضایی در مدیریت صحنه های نبرد دفاع مقدس است. در آخرین نمونه از این دست، نویسنده جوانی که می کوشد تا با دستمایه قرار دادن حقایق غرور آفرین دفاع مقدس، آبرویی برای خود و رسانه هتاک و بد سابقه خود جستجو کند، وقتی که در می یابد نمی تواند نقش مؤثر دکتر محسن رضایی در جایگاه فرماندهی کل سپاه در دوران دفاع مقدس را به طور کامل محو کند، تلاش می کند به سادگی از کنار موضوع رد شود. از همین رو با اصرار بر ذکر عنوان «فرمانده وقت سپاه» و پرهیز از به کاربردن نام دکتر محسن رضایی می کوشد تا پاسخی به حقارت نفس خود بدهد.
طرفه این که در جای جای یادداشت مورد اشاره، اسامی افراد نیز در کنار عنوان های مدیریتی شان به کار رفته است و تنها یک نفر استثناء است؛ دکتر محسن رضایی. چرا؟ دلیل را باید از نویسنده دولتی پرسید.
با دیدن این حقارت و ابتذال، به یاد خاطره ای افتادم. چندی پیش در حین صحبت با سردار میرفیصل باقرزاده رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به او گفتم بسیاری از نسل جدید نمی دانند که فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس چه کسی بوده و اصولاً درک صحیحی از نحوه مدیریت و حقایق فرماندهی جنگ ندارند. چرا کاری نمی کنید؟ او جواب شایسته ای داد. گفت روبروی دانشگاه شهید بهشتی و خیابان شهید بهشتی تهران، خبرنگار بنیاد شهید از رهگذران و دانشجویان پرسیده بهشتی که بود و جواب ها را در قالب یک لوح فشرده جمع کرده اند که دیدنی و عبرت آموز است. آقای باقرزاده می خواست بگوید بهشتی - که گل سرسبد شهداء انقلاب بود - این طور ناشناخته است، تا چه رسد به دکتر محسن رضایی و دیگر افتخار آفرینان انقلاب و دفاع مقدس که در قید حیات اند.
نکته ای که آقای باقرزاده به آن اشاره کرده، بسیار مهم و جدی است. و عده ای با علم به این ضعف حافظه تاریخی در ایران تلاش می کنند دامنه رویکرد حذفی خود را از امروز به دیروز نیز تسری بخشند. چه می گویم؟ این، نه بخشش که خواهشی حقیر است. پس باید بگویم می خواهند دامنه رویکرد حذفی خود را از امروز به دیروز سرایت دهند. سرایت واژه بهتری است چون تداعی کننده بیماری های واگیر است و این مرض یعنی میل به تخریب افتخار آفرینان و انکار افتخارهای گذشته، کم خطر تر از طاعون و وبا نیست. خدا به داد این کشور برسد.
طبقه بندی: انتقاد از نحوه تاریخ نگاری متداول دفاع مقدس،
تبلیغات